الشيخ الأميني ( مترجم : جمعي از مترجمين )

55

الغدير ( فارسي )

و آنها را به تشيع و دوستى امير مؤمنان دعوت نموده و از لعن آن امام باز داشته است ، روايت كرده است . « غديريهء » 4 آنگاه كه من وصيت محمّد ( ص ) پيمان استوار او را در غدير ، نگه ندارم ، به كسى مىمانم كه گمراهى را به هدايت خريده و پس از ره يافتن به اسلام ؛ به نصرانيت يا يهوديت گرويده است . مرا با ( قبيلهء ) تميم و عدى چه كار است ، كه ولى نعمتان من در راه خدا ، منحصرا دودمان احمدند نماز خود را با درود بر آنان بپايان مىبرم كه اگر پس از تشهد بر آنها درود نفرستم ، و خداى كريم و بزرگ را در دعا به آنها نخوانم ، نمازم كامل نخواهد بود . اى همره من ! من مهر و محبت و نصرت خود را ، از آن روز كه سيّدم ناميدند به پاى آنان ريختم به راستى كه آن كس كه بر مهر راستين اين خاندان سرزنش مىكند سزاوارتر و بهتر اين است كه تكذيبش كنند . اگر خواهى غمى گذران را سايه بان خويش گير ، و گرنه خوددار باش تا مصون و محمود بمانى . از اين قصيده ، 25 بيت در دست است . ابو الفرج در صفحهء 262 اغانى آورده است كه ابا خلال عتكى بر عقبة بن سالم وارد شد ، و سيد در نزد عقبه بود . وى به جايزه اى براى سيد فرمان داد . ابا خلال كه شيخ و بزرگمرد طايفه بود ، به او گفت : اى امير ! اين عطايا را به مردى مىدهى كه از لعن ابى بكر و عمر باك ندارد ؟ عقبه گفت : من اين را نمىدانستم و بخشش من جز از جهت خويشاوندى و مودّت پيشين و رعايت حق همسايگى او نيست ، علاوه بر اين او دل به مهر خاندانى بسته است كه حق و جانبدارى آنان بر ما لازم است . ابو خلال گفت : اگر او راستگو است . بگو ابو بكر و عمر را مدح كند تا برائت او را از نسبت تشيعى كه به وى مىدهند باز شناسيم ، عقبه گفت : او خود